راه زیادیو پشت سر گذاشتم جایی رسیدم که هیچکسو نداشتم آخه خودم بس بودم به موقع خودم تو بچه ها سری بودم واسه خودم شاهی می کردم ولی حالا با بروبچ خوش میگذره نگو نه ساده نشی حالم ازت به هم میخوره .......
مرگ تورو می خوام
coming soon
MO3!N F!R3
از تو قبر اومدم بیرون تا ببینی این سر وروی بی روح که بشنوی صدای این مرده که به دست تو توی جنگ مرده حس انتقام تو چشماش دیگه خونی نیست توی رگهاش ......
حتما DOWN LOAD کنید خیلی قشنگه .....
http://www.music.patoghmusic.com/persian/2007/Single/25/Amin_Fayaz_Ft._Armin_Nosrati_-_Age_To_Nabashi.mp3
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 23:3  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
بوی گل و سبزه و عطر تو پیچیده در سرای ما
شیشه ی عمر پلیدی شکسته در دستای ما
حاصل صدای باد است این آوای ما
میخوانم با این صدا,تا برسد شادی کنار ما
پروانه ی نازک دلی نشسته بر گل های ما
نفسی تازه چشیده از هوای ما
پرتوی غروبست که می پاشد بر بالین ما
نغمه ی بارانست که می رسد به گوش ما
بلبل تازه نفس ,برگشته از دیار دور
آن است که میخواند برای ما
میبینی که رنگ تازه دارد این شعر ما
حس آزادی حس شکفتن جان می گیرد در جان ما
آب گواراست که جان می دهد به جان ما
لطف کردگار داناست که پاک می کند سیاهی را از وجود ما

معین
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:24  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
نصیبم شد کهنگی و غم در این سال پیش خاک را از دلم می تکانم تا روزگاری نو آغاز شود .
یادمان باشید تا یادتان کنم حرف غم نزنید تا آسمان آبی باشد.
سال خوبی داشته باشید .
واسه ما هم دعا کنید .

<< معین فایر(دارک فایر)>>
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:53  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:25  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:23  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
سلام امروز آپ کردم چون یکی از دوستام به نام چوری جغل ( سالینا ) دیروز بهم پیشنهاد داد گفت یه ذره متنوع بشو از این حالت خشک بیا بیرون منم به نظرش احترام گذاشتم و می نویسم خاطره ی دیروزمو براتون نوشتم .
روز قبل کلی مشق حسابان و جبر داشتم که همرو نوشته بودم چند روز قبلش هم با معلم حسابانم ( نصرت جون ) _ اسم اصلیش نصرت جو هست ولی چون ارادت خاصی بهش دارم بهش میگم نصرت جون._ قهر کرده بودم چنتا تمرین بیشتر نوشتم تا یه جورایی چشش در بیاد خلاصه با کلی ذوق و شوق رفتم مدرسه اول صبح به امید این که محبوبه رو ببینم(محبوبه دوست بنده هستن 1 توضیح در موردش بدم که هر وقت منو می بینه از شادی در پوست خودش نمی گنجه به قول خودمون در دلش فستیوال شروع میشه) از خونه زود زدم بیرون دیدم چراغ راهروشون روشنه گفتم الان میاد بیرون وایسادم که بیاد بیرون دیدم پسره از خونشون اومد بیرون انگار 1 سطل آب یخ ریختن روم خلاصه رفتم سر کوچه دیدم سیاه بشگه و مداد جیگر اونجان تا رسیدم ته میدون دیدم محبوبه اومد بازم رنگم عوض شد دیگه رفتم سوار ماشین شدم رسیدم مدرسه (**** کاشکی پام به مدرسه وا نمی شد****) . اول رفتم تو اتاق طلا(ناظم من هست با من خیلی خوبه به خاطر کارایی هست که انجام دادم دیگه اینارو نمی گم راستی اینهو اوا خواهراست وااااای مامانم اینا) رفتم وقت بگیرم موهامو دیر تر کوتاه کنم(خیلی بلند شده بود چون دیروز زدم) خلاصه اجازرو گرفتم رفتم سر کلاس نشستم زنگ اول دینی داشتم فقط از من پرسید چون خالی سنگین بستم پرسید خوندی گفتم خیلی نگو واسه خودم دارم چاه می کنم بعد پرسیدو منم یه شر و وری جواب دادم ولی درست بود . این به خیر گذشت درسشو دادو رفت.
زنگ بعدی عربی داشتم وایییییییی که چقدر چرته این درس معلمه اومد سر کلاسو کفت تمریناتونو بزارید ببینم منم گذاشتم رو میزو دید بعد شروع کرد به پرسیدن از اولی پرسید با خودم گفتم الان میگه تهرانی قبل از این که بگه شروع کردم به جواب دادن ازمون پرسیدو از این بپرس از اون بپرس جواب دادم( بیشترشو خودم گفتم فقط ترجمرو پرسیدم) خلاصه اینم گذشت حالا حسابان داریم می خوام یه جوری آشتی کنم . کلامو گذاشتم سرم به بچه ها گفتم بیاین با انگشت اشاره به کله من بکنید خلاصه اومد کلامو برداشت فقط پرسید شرط پیوستگی چیست منم شروع کردو به جواب دادن بیچاره از سوالش پشیمون شد آشتی کردم می خوام شیرینی بدم نا تو خرج می افتم بی خیال.زنگ بعدی جبر داشتم که قارچ خور اومد سر کلاسمون ( معلم جبرمون هست که شبیه قارچ خوره) اونم از من پرسید راستی سر حسابانم رفتم پای تخته اره دیگه رفتم تمرینای جبرم حل کردمو نشستم آره همه ازم پرسیدن اینهو هفت خان رستم بود زنگ خوردو رفتم خونه به سروین اسمس دادم دیدم جواب نداد دوباره زدم بازم جواب نداد( سروین خواهر گلم هست هو درست اسمشو بخون قاطی میکنمااااااااااا) دیدم مسیج اومد برام نه سروین نبود بابام بود بعد یه ساعت به سروین زنگ زدم برداشت گفتم سلام گفت خوابم منم گفتم بورو بخواب اینم از این دیگه گذشتو رفتم آرایشگاهو مو هامو زدم بعد رفتم یه کارت اینترنت خریدم اومدم خونه رفتم پایه کامپیوترم دیدم سروین تو اینترنت هست کلی حالمو گرفت تقصیر خودم بود قبلش اذیتش کرده بودم خلاصه دی.سی شدیمو رفتیم حمام( از گفتن این قسمت معضوریم) اره دیگه اومدم بیرون کارایه فردامو کردم بیکار شدم اومدم اینترنت دیدم سالینا پی.ام داد چه جالب (اینجارو اولش گفتم) اینم گذشت خوابم گرفت بقیش باشه واسه بعد یه روز دیگه می نویسم شبتون بخیر راستی جیش بوس لالا فراموش نشه.
راستی مال من شد هشت خان معین راستی بهترین جای داستان یادم رفت بگم یه تیپایه خوشگل بی هوا زدم زیر باسن علی د.د(از گفتن لغب معضوریم)
<< MO3!N F!R3 >> >>
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 23:35  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
دوستان می خواستم جدا از بحث رپ متال مطلب دیگه ای بنویسم بخونید شاید خوب بود
<< معین فایر>>
كسي نيست بپرسه چرا حسادت وجود داره.
حسادت از نظر من بعضي مواقع خوبه ولي بيشتر اوقات بده.
حسادت تو درس باعث پيشرفت درس مي شه . به حس رقابت تبديل مي شه كه آدم سعي مي كنه از بقيه پيشي بگيره .
ولي حسادت در زندگي چه به روز آدم مياره.
يكي از عوامل مشكلات انسان همين حسودي هست كه زندگيهارواز هم مي پاشونه وهمين چشم تو هم چشمي هاست كه بعضي ها از هم بدشون ميادو تنفروبه وجود مياره. اگه انسان تو زندگيش قانع باشه و صفت اون چيزي رو كه داره بگيره و ول نكنه خيلي از اين حسادت ها از بين مي ره و حل ميشه.
يه روز دوست شما از دستتون ناراحت مي شه مي پرسي براي چي ناراحتي مي گه دوست اين دوستم فلان چيزو براش خريده ولي تو چي ؟! بد بختيه شما از اين جا شروع مي شه .
همه مي گن حسادت تو دخترا خيلي بيشتره ولي اونا به چيزاي پيشه پا افتاده مثل كفش و كيف وچيز هاي ظاهري و .... حسادت مي كنن و زود هم اين حسو نشون مي دن .
خدا نكنه پسر به چيزي حسادت كنه .
خيلي چيزا عوض مي شه اون فردي كه بهش حسادت مي كنهحتي اگه بهترين دوستش هم باشه مي شه دشمن خونيش به روي اون فرد نمياره ولي كلي نقشه واسه گرفتن يا نابود كردن اون چيز تو سرش مي كشه.
حسادت تو عشق هم آدمو بدبخت مي كنه خيلي زندگي ها واسه همين به هم ريخته .
يه نفر ميادو همه چي عوض مي شه همه نسبت به هم بد بين مي شن ولي از اين جور حسادتا بايد بترسيم يا از به وجود اومدنش پيشگيري كنيم يا اگه هم آفتش به زندگيمون زد سريع اونو از ريشه نابود كنيم .
اميد وارم تو زندگيتون هيچ موقع حسود نباشيد . كه هرچي مي كشيم از خود نا مردشه
<<Mo3!N F!R3>>
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 14:18  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
>علی پانیشر پنشنبه شب شمشیرو در اورد رفت شهرک غرب شر کرد همه رو کرد شلو پل کسی نبود بزاره باهاش سر به سر چون شمشیر بود که میرفت تو قلب این بود خاطره ی یه روزم میخواستم بدونی چقدر گنده گوزم; رپ می کنم چونکه میتونم خایه شو دارمو تو این کار میمونم کسی که عصابمو به هم ریخته باشه چه جوری میخواد پاسخ گو شه چون قبل از اینکه شب بشه سقط میشه جنازه ش یه گوشه ی شهر پیدا میشه
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 21:1  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
بچه ها من برگشتم ( punisher) با یه شعراز خودم
فقط +۱۶ سال بخونه
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 19:39  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
۱: وبلاگ داراي صفحات عكس و دانلود آهنگ مي باشد.
۲: در قسمت بالا كنار ميل و صفحه ي اصلي صفحات ديگر وجود دارد كه مي توانيد از آنها استفاده كنيد.
۳: نظرات خود را در قسمت مربوطه بنويسيد . با تشكر (دارك فاير)
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:13  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
یکی از شعرهای آلبوم مون هست
pop : يادته يادته زير بارون توي اون سرماي زمستون بهم گفتي خسته شدم از دستت مي خوام بكنم تركت
rap : آره اون لحظه بود لبخند خوش شد رو لبم چشمام گشاد شد همون جا هرگز باورم نمي شد كه تو اينرو بگي بگي مي خواي رد شي از خاطرات بگي مي خواي بكني تركم اما ديگه فرصت نيست بايد قبول كنم و برم بايد غرق شم تو سياهي ها پرشم از نا باوري ها
pop :مي خوام بگم دارم ميرم به خاطرت دوست دارم بعد تو عاشق نمي شم غم تو زده به ريشم فرقي برات نمي كنه كه باشم يا نباشم دلمو زدم به دريا گفتم هرچه باداباد
rap : نميدونم كي چشم زد عشقمونو نميدونم كي حسودي كرد به رابطمونو اينو مي دونم كه خون گريه هام همه ماله تو همه دارو ندارم ماله تو وقتي نيستي دنيا سوت و كور خاطراتم با تو جفت و جور
pop : ميدونم ميدونم ديگه نمي شه تو رفتي و دلم تنهاست واسه هميشه ديگه رفتم از يادتو واسه اين بود كه مي خواستم قلبتو تو منو نخواستي و گفتي برو هنوزم دلتنگ چشماي خيس تورو
rap : اما اونم تورو گذاشت كنار زندگي تورو داد به باد اشكاي تورو گذاشت زير پا
pop : يه روزي مي خواستم ازش انتقام بگيرم ولي ديدم مي خواستيش تو چشمك ستاره هارو با هم ميشمرديم حالا مي دونم قصه ي عشق منو تو ديگه تمومه ديگه تمومه حالا ميگم byebyebye
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 19:20  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
۱: اين قسمت وبلاگ براي آ شنايه بيشتر با ما و گروه هاي رپ و متال هست.
۲: در اين قسمت شعرهاي خودمون و همچنين بيوگرافي خواننده هاي ديگر و همچنين شعر هاي آنها نوشته مي شود.
۳: نظر يادتون نره.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 14:50  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 21:29  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 21:26  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 21:24  توسط معین فایر و علیرضا دارک و علی پانیشر
|